غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
475
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان محاربهء جنود ظفر ورود با والى هنود سلطان محمود صباح روز سه شنبه هفتم ربيع الثانى كه خسرو مواكب آسمانى از مطلع تائيدات سبحانى طالع شد و بتيغ فتح و فيروزى سر شب هندى سلب را بينداخت و هاتف غيبى بالقاء فحواى بشارت مؤداى إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ ) مجاهدان ميدان غرور جهاد را منسوب و مخصوص ساخت راى آفتاب اشراق صاحب قران آفاق پرتو التفات بر كارزار هنديان تيرهراى افكنده بر بارهء بلند تنومند برآمده برانغار سپاه نصرت شعار را باميرزاده پير محمد جهانگير و امير سليمان شاه و امير شيخ نور الدين امير مضراب و امير يادگار برلاس و قمارى يساول و تيمور خواجه آقبوغا سپرده جوانغار را از صولت اميرزاده سلطان محمود خان و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده خليل سلطان و امير جهانشاه و شيخ ارسلان مضبوط و مستحكم كرد و در هراول اميرزاده رستم و امير شاه ملك و اللّه داد مقرر گشت و رايت ظفر آيت خاصه آنحضرت در قلب سپاه از ايوان كيوان درگذشت بيت بقلب سپه شاه نصرت قرين * برافراخت رايت بچرخ برين عنان تاب شد جانب راى هند * بشمشير كين ملك پيراى هند ز سوى ديگر خسرو دهلوى * عيان ساخت آئين كيخسروى و خود باتفاق ملو خان در قلب لشگر بايستاد و ميمنه را بملك معين الدين و ملك هاتى مولتانى داد و ضبط ميسره را در عهدهء طغاى خان و مير على موجه كرد و باده هزار سوار شمشيرگذار و بيست هزار يا چهل هزار پياده جرار روى بميدان قتال آورد و ماده اعتماد و عهدهء اعتضاد هنديان فيلان كوه پيكر كريه منظر بود كه عدد آنها به صد و بيست ميرسيد و در ظفرنامه چهل هزار مكتوب است و در مطلع سعدين بيست هزار و از هيبت هيئت آن افيال جبال مثال اسبان ابطال رجال ميرميد و امراء كشور هندوستان آن فيلان كوه توان را بكيجم و سلاح آراسته بودند و بر پشت پشته مانند آنها تختها و صندوقها مستحكم ساخته و بر هرتخت و در هرصندوق چند ناوكافكن و تخشانداز نشسته و رعداندازان در پهلوى صف پيلان آمادهء قتال و جدال ايستاده بيت صف زنده پيلان پولاد پوش * تهى كرد مغز سرانرا زجوش و اگرچه لشگر قيامت اثر جغتاى به يمن دولت صاحبقران كشورگشاى صفهاى دشمنان قوى بر هم شكسته بودند و عقدهاى مهمات كلى بسرانگشت جلادت از هم گسسته اما چون پيش از آن جنگ پيل نديده بودند و در باب مهابت ديدار و صلابت كردار آن جانوران غرابت آثار مبالغها شنيده انديشهء عظيم داشتند و مغلوب ساختن افيال را از جمله محالات مىپنداشتند و دغدغه ضماير اشراف و اكابر از اين جهت بمثابه بود كه در وقت تعيين مواضع متعينان چون حضرت صاحبقران از علماء عاليشان و فضلاء متعالى مكان پرسيد كه جاى شما كجا خواهد بود خواجه افضل الدين ولد مولانا جلال الدين كشى و مولانا عبد الجبار پسر قاضى نعمان الدين خوارزمى جوابدادند